سيد مرتضى حسيني فيروزآبادي ( مترجم : ساعدي )

109

فضائل الخمسة من الصحاح الستة ( فضائل پنج تن ( ع ) در صحاح ششگانه اهل سنت ) ( فاسي )

و سخن ايشان را شنيدند . مؤلف گويد : « متّقى » در [ كنز العمال 6 / 390 ] اين حديث را نقل كرده و مىگويد : « ابن جرير » هم آن را روايت نموده است . سپس اظهار داشته كه از « عطيّهء عوفى » از « ابو سعيد خدرى » هم مثل آن روايت شده است و « ابن جرير » هم به نقل آن پرداخته است . [ خصايص نسائى ص 22 ] به سند خود ، از « سعد » روايت كرده است كه رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله فرمود : « من كنت مولاه فعلىّ مولاه » . [ همان كتاب ص 25 ] به سند خود ، از « سعد » روايت كرده است كه رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله دست على عليه السّلام را گرفت ، آنگاه خطابه‌اى ايراد كرد و پس از حمد و ثناى الهى ، فرمود : « آيا نمىدانيد كه من به جان شما ، از خود شما اوليترم ؟ » گفتند : آرى ! شما از خود ما نسبت به خودمان اوليتر هستيد . سپس دست حضرت على عليه السّلام را بدست خود بالا برد و فرمود : « من كنت وليّه فهذا وليّه و انّ اللَّه ليوالى من والاه و يعادى من عاداه » . مؤلف گويد : « هيثمى » در [ مجمع 9 / 107 ] مختصرى از حديث مورد نظر را آورده است و اظهار مىدارد كه « بزّاز » هم اين حديث را نقل كرده است و رجال حديث او از موثّقان به شمار مىآيند . [ همان كتاب ص 25 ] به سند خود ، از « سعد » روايت كرده است كه در راه مكه كه حضور پيغمبر اكرم صلَّى اللَّه عليه و آله بوديم و پيغمبر صلَّى اللَّه عليه و آله عازم مكه مكرّمه بود ، به مجرديكه وارد در غدير خم شد ، دستور داد همراهان توقف كنند و آنهايى كه پيش رفته بودند باز گردند و آنهائيكه هنوز به گروه همراه پيغمبر صلَّى اللَّه عليه و آله نپيوسته بودند ، به آنها ملحق شوند . پس از آنكه همگان گرد آمدند ، رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله از مردم پرسيد : ولىّ شما كيست ؟ سه بار پاسخ دادند : خدا و رسول ولىّ ماست . سپس دست على عليه السّلام را گرفت و بر پاى داشت و فرمود : « من كان الله و رسوله وليّه فهذا وليّه